محمد رضا واليزاده معجزى
204
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
تيمور خان مىگويد : « از يك زن » ظل السلطان مىگويد : « مگر زنان شما مثل سگ بچه مىزايند ؟ » مير تيمور خان كه فوق العاده حاضر جواب بود ، جواب داد : بلى و اتفاقا زن بنده سگ هم است و نظر حضرت و الا صائب است . به دليل اينكه برادرزاده همين حاج عالى خان سگوند است . و با اشاره انگشت حاج عالى خان را به شاهزاده نشان داد . « 1 » حاج عالى خان از اين نيش زبان مير تيمور خان ناراحت شده و قدرى اخم كرد . ولى مير محمد خان كه در پهلوى او سرپا ايستاده بود ، به او گفت : « حاجى حرف حسابى اوقاتتلخى لازم ندارد . » ظل السلطان بعد از اين مكالمات ريش حاج مير تيمور خان را كه هنوز در دستش بود ، رها ساخته او را مرخص كرد و گفت : « حالا برويد استراحت كنيد تا بعد شما را احضار كنم » به محض صدور اجازه مرخصى آن دو نفرى كه رفقاى مير تيمور خان فرستاده بودند با سرعت نزد اسد خان و سردار خان رفته و به او مژده دادند كه حضرت و الا با تيمور خان نهايت محبت و مهربانى را كرده و او را مرخص كرد . بعد از ورود مير تيمور خان اسد خان از جا بلند شده ، او را استقبال كرد و گفت شنيدهام حضرت و الا نسبت به شما اظهار محبت كرده [ اند . ] مير تيمور خان كه مردى دانا و هشيار بود ، مجلس را براى ابراز استنباطات خود مساعد نديد ، مصلحتا شروع به تعريف از محامد اخلاقى ظل السلطان كرده و گفت : « البته از خاندان سلطنت كه سايه خدا مىباشند غير از محبت نبايد انتظار ديگرى داشت » اسد خان گفت : « حالا تصديق مىكنى كه اشتباه كرده بودى ؟ » مير تيمور خان جواب داد كه ما جماعت مير هميشه در ميان خوانين به حسن تشخيص و روشنبينى شهرت داشته و ساير خوانين از ژرفبينى و دورانديشى ما استفاده كردهاند . چه مانعى دارد كه اينبار شما خوانين بيرانوند فكرتان درست كار كرده و ما اشتباه كرده باشيم . خوانين آماده فرار به عتبات شدند ولى اسد خان پشيمان مىگردد شب هنگام كه جمعيت متفرق و خانه از اغيار خالى شد ، اسد خان و سردار خان به مير تيمور خان گفتند : « حالا كه پاى نامحرمى درميان نيست ، ما را از حقايق باطن شاهزاده آگاه
--> ( 1 ) . زن مير تيمور خان دختر عزيز اللّه خان سگوند بوده كه با حاج عالى خان عموزاده بودهاند و اين اعتراف مير تيمور خان راجع به سگ بودن زنش از دو جهت بود ، يكى اينكه تصديقى به مزاج و ميل شاهزاده كرده و او را با خود بر سر مهر آورد و ديگر آنكه با اين مزاح بجا حاج عالى خان را تنبيه كرد كه باوجود قرابت با او ، در مقام عهدشكنى برآمده و از همقسمها و همپيمانان خود نزد ظل السلطان بدگويى كرده و اين صحنه را بوجود آورده بود .